خصوصی شدن تئاتر از مباحثی است که در وهله اول بسیار شیرین به نظر آمده و یک ضرورت بسیار مهم و اساسی برای جامعه تئاتری ما تلقی می شود . در همین ابتدای مطلب  بایستی بر این نکته تاکید ورزید که اگر این خصوصی سازی  با نگاهی کارشناسانه و علمی صورت نپذیرد نه تنها کمکی به شرایط فعلی  تئاتر کشور نخواهد کرد بلکه اوضاع را از این هم بحرانی تر خواهد ساخت .قطعا هر کارشناسی بر این امر صحه می گذارد که اولین گام برای حرکت به سوی تئاتر خصوصی، داشتن تئاتر حرفه ای و اولین گام برای رسیدن به تئاتری حرفه ای داشتن گروه های ثابت  و مستقل در زمینه هنر نمایش می باشد. در این رابطه گروه حرفه ای هم به هنرمندانی گفته می شود که در طی سال برای اجراهای خود مکانی استاندارد در اختیار داشته و کارگردان گروه برای آماده سازی اجراهای خود بدون دلهره، قراردادهای رسمی را با تمامی اعضا از بازیگر گرفته تا بقیه عوامل منعقد کند و در صورت تحقق تمامی موارد فوق کارگردان می تواند به دلیل اجراهای متعدد و آشنا کردن  تماشاگران به شیوه اجرایی و دغدغه ی هنرمندانه خود،  کم کم مخاطبین ویژه و خاص خود را پیدا کرده و درادامه  بتواند با تکیه بر این مخاطبان (که پشتیبان تفکر او در هنر تئاتر خواهند بود) و همچنین در کنار تحول کیفی آثارش، نگاهی به منفعت اقتصادی در این مسیر نیز داشته باشد. اما اگر از سوی هر مدیر، مدیر عامل و یا دست اندرکاری به تئاتر به عنوان یک (تجارت سودآور) نگاه شود، قطعا  خیانت به تئاترتفکری  تلقی شده و سرمایه عظیم وجاهت و شرافت تئاتر به آسانی به تاراج خواهد رفت. در حال حاضر تنها الگوی شناخته شده در زمینه تئاتر خصوصی (البته جدا از تئاتر آزاد که بررسی آن نیازمند شرایط جداگانه ای خواهد بود) سوله هائی است که در پایتخت به نمایش خانه تبدیل شده اند ، سالن هائی که می توانستند در سرنوشت نئانر خصوصی کشوربسیار تاثیر گذار باشند اما به دلیل نگاههای غیر علمی و غیر هنرمندانه  برخی از دست اندرکاران ، بسیاری از هنرمندان را از بابت ترویج تئاتر خصوصی آنهم به شکل  فوق  به گونه ای به وحشت انداخته که حاضر هستند  با همین امکانات  محدود تئاتر دولتی ساخته ، خود را در ورطه اجرا در این سوله ها نینداخته و از چاله به چاه نیفتند.
تحول کیفی تئاتر  از یک سو و نهادینه کردن تئاتر در بین مخاطبین  از سوی دیگر دو هدف بسیار مهم در زمینه تئاتر خصوصی هستند که اگر در کنار هم قرار گیرند میتوانند بازدهی اقتصادی برای مجموعه دست اندرکار داشته باشند،اما اگر به تئاتر همانند نگاه برخی از مدیران عامل به عنوان یک تجارت صرف نگریسته شود آنگاه همه چیز در گرداب دو دو تا چهار تا می افتد و خیانت به تئاتر تفکر برانگیز و انسان ساز روی خواهد داد و این فاجعه رخ می دهد که کارگردانان بخاطر بازگشت سرمایه و پاسخگویی درصد سود مسئولان نمایش خانه ها به ابتذال رو آورده  و تمامی آرمانهای انسان سازانه تئاتر را فدای مثلث نا مبارک  (چهره ، طنز و گیشه) نمایند. نتیجه نگاه سود جویانه صرف به تئاتر از نوع نگاه برخی مدیر عامل های پایتخت چیزی جز ستاره گرایی آن هم از نوع کاذب آن و همچنین جایگزینی تماشاگران کاذب بجای تماشاگران واقعی تئاتر نخواهد بود که مسئولیت این فجایع بر عهده کسانی می باشد که سالن های تئاتری را با سوپر مارکت و "فست فود" اشتباه گرفته و هر شب در فکر بالا بردن سود خالص خود به هر بهایی می باشند.
در پایان جهت اطلاع فقط یادآوری می شود که اگر با علم و مطالعه پیش نرویم، اگر از یک هیئت فرهیخته و نام آشنای علمی و دلسوز به عنوان سیاست گذار در اماکن تئاتر خصوصی خود بهره نبریم و اگر تعریف روشنی از چگونگی  تقابل هنر و اقتصاد نداشته باشیم چیزی جز خرابی و ویران کردن هنر ناب تئاتر در کشور، نصیبمان نخواهد شد.

مسعود موسوی