نوشته ای برای نمایش “ئه وه ی روو ده دات هه رچی بیت گرینگه “

 

 

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars 


“ئه وه ی روو ده دات هه رچی بیت گرینگه ”
نویسنده وکارگردان: مهدی حسن

اجرای نمایش با گفتگوبا خود آغاز می شود
انگار که همه مخاطب هستند در عین حال هیچ کس نیست .
کلماتی سرد وبی روح در فضای موهم وسرد که از همان ابتدای نمایش معرف نمایش وتیپو ریتم وفرم وحرکت بود .
یک مخاطب تئاتری بلافاصله در ضمیر ناخود آگاهش همان در انتظاری گودوی خودمان را یاد ش می آمد .
تب وتابی که بسیاری از کارگردان های جوان ما را در بر می گیرد .
سبک گودو یسم
برداشتی ساده و آسان از یک بحث فلسفی بی انتها وبی جواب .
نمایش زندگی سه تیپ انسانی را با عقاید متفاوت که در دور تکرار وتسلسل و بیهوده ودر انتظار موهم برای رهایی و رفتن به ناکجا آبادی و امید برای رهایی از این وضعیت می گذرانند .
و با اعتقاد به کسی ودنیایی دیگر که بهتر و امید بخش ودایمی است انتظار می کشند واین انتظار ادامه دارد .
گودویسم کوردی .
وکورد گودو یسم .
چنان در این اجرا چنتره و رخنه کرده است و کارگردان و بازیگران را در خود فرو برده که نگاه شان را به دنیای اطراف دزدیده و به همین محدود ه صحنه ختم کرده است .
کارگردان مانند همه تازه کارانوارد شده به فضای تئاتر وجوانان تازه کار نمایشی(” که خوشبختانه پیشینه کار این کارگردان حاکی از نوع نگرش دیگری است “)
در پی طرح سوال هایی است که هزاران جواب بی نتیجه دارد و هیچگاه در طی حیات بشری نتیجه مطلوب وحتی نسبی هم نیافته است .
نقطه قوت ومثبت این اجرا در این بود که گرایشی به پوچی ندارد بلکه کارگردان که نویسنده کار هم هست در پی اجرای برای نمایش پوچی بود .
اما کارگردان با طرح سوالهای ساده ای و گفتن دیالوگ های توسط تیپ های نمایش خود به پندار موهم ابزورد رسیده است .
سوالاتی که نه تنها در فضای زندگی امروزی ما به واسطه هزارن جور وجفای که بر ملت می رود باعث بروزچالش فکری نمی شود بلکه پیامدهای ناگواری نیز برای جوانانی که به تئاتر روی می اورند دارد و آنها را نیز بسوی این گودویسمی تئاتری سوق می دهد .
اجرای “ئه وه ی روو ده دات هه رچی بیت گرینگه “هرچند تلاش می کرد خود را در رده نمایش های ابزوردی جا کند و به تماشاگران بقبو لانداما در مو شکافی وتحلیلی همه جانبه وریشه ایی مشکل اساسی داشت و هیچ سوال وچالش بنادین و ریشه ای و تطبیقی وتحلیلی برای بررسی علل ، پیامدها و همچنین راهکارهای آن نداشته وندارد .
کارگردان در حیطه ابزورد با تلقید ناخود آگاه ومحدود شده در حد کلیشه های کپی شده از تئاتر های ابزوردی خصوصا” گودو گرفتار شده است و هیچ بار عمیق فکری و فلسفه زندگی را ندارد و به نحوی دچار کپی برداری از نمایش های غربی شده است .
بازیگران هم در این بی محتوای نویسنده کارگردان دچار شده وتیپ های کلیشه ایی با ادای بازی کردن نمایش وبسیار ساده که در حد کارهای ابتدایی دانشجویی ودانش آموزی بود تنزل کرده بودند و در حد بازیگر ان حرفه ایی تئاتری نبود وبیشتر به ادای تیپ در آوردن بودن تا تیپ بودن .
بازیگران همچون متن در تکرار بدون بسط و خارج از بافت درام و حتی تصویر وصحنه گرفتار سکوت ونخوت بودند .
آنچه ما را بیشتر مشتاق تر می کرد تکرار آنتن های بود که بدون آنکه به گیرنده وصل شود اضافه می شد .
هیچ نشانه ای از بازیگری خلاق برای بازی در یک نمایش ابزورد وجود نداشت .
ریتم وتمپو ی یکسان وکسل کنند ه و یک نواختی دربیان و حرکت بدون خلاقیت بدنی واجرایی باعث عصبانیت مخاطبین می شد که هیچ نشانی از تعمدی بودن آنها برای نشان دادن استیصال وناامیدی و تکرار مکررات زندگی آنها نبود .
بلکه سوءتفاهمی بود که هم کارگردان وهم بازیگران دچار آن شده بودند .
آنچه باعث می شود که این گونه نمایش ها هرگز در بین ما مردم کورد جا باز نکند و جایگاهی در بین تئاتر کوردی نداشته باشد .
این است که جهان بینی وایدئو لوژی ومکتب ما با ابزورد در تناقض است و این مکتب همیشه برای ابزود وسوالهای آن جواب های صریح وقانع کننده دارد .
درک زیبایی شناختی و اصول جهانبینی انسانی ما والاتر وبلند تر از طرح سوالات و چالش های مطرح شده ابزوردی است و با آن همخوانی ندارد .
نویسنده و کارگردان این گونه اجراها که کم هم نیستند بدون تطور وتحقیق در مورد خاستگاه ابزورد و بنیاد پیدایش وهدف اصلی آن که پدیده است صدرصد غربی و اروپایی درصدد هستند با سفسطه های فلسفی بی بنیان به خودمان نسبت دهند و در فضای بیهوده گویی برای پاسخ سوالهایی که هرگز برای آن جوابی نیست مغلوب و مغروق سازد .
هرگز اینچنین اجراهایی بالاخص در تاریخ تئاتر کوردی هیچ موفقیتی بدست نیاورده است و همواره در تکراری بیهوده همانند خود تئاتر ابزورد در جا زده است .
مهدی حسن سعید در کارگردانی این نمایش هم دچار کپی برداری کلیشه ایی به شیوه اجرای نمایشی های غربی شده و هیچ دقت وخلاقیتی به خرج نداد و از همین رو نیز بازیگرانش گاهی بی هدف در سکوت وسکون ومکث های خود گرفتار می شدند و هیچ خلاقیتی در ارایه بازی های خود نداشتند وچه بسا با رو خوانی اولیه نیز می توانستند همین اجرا را اریه کنند .
فضای ایجاد شده چنان ساده بود که از فضای ابزوردی نیز فاصله گرفته بود و هیچ تلاشی برای ارایه آن راز ورمز ابزورد واقعی در ارایه فضایی صحنه ومعرفی آن به مخاطبانش ناکام مانده بود و حتی می توانست در فضای آزاد نیز همین اجرا ارایه دهند
ودر کل بازیگران وکارگردان در فضای متنی بی سرانجام با شعاری که پاسخی برای آن نداشتند چرا که طرح سوالی ناقص داشت گرفتار بودند و در یک جمله می توانم سوال مهدی حسن سعید دوباره مطرح کنم .
آیا انسان امروزی دچار سرگردانی شده است که خدا خواسته یا خود باعث وبانی آن بوده است؟
عبدالرحمن عزیزی –
30شهریور 1395